يه روز عالی

سلام سلام !!!!!!

من امروز حالم خیلی خوبه . چون یه جمعه فوق العاده داشتم و کلی انرژی ذخیره کردم.  ۵ شنبه شب با یه اراده آّهنین تمام وسایل کوهم رو آماده کردم ولی بازهم ته دلم باورم نمی شد که برم چون از تنهایی بیرون رفتن خیلی بدم میاد. صبح که گوشی نازنین آهنگ بیدار باش نواخت من یه کش و قوسی به خودم دادم و بعد از کلی قربون صدقه خودم رفتن ( بهار گلی پاشو عزیزم . پاشو دیگه تنبل نشو . نازنینی !) خلاصه لباس پوشیدم و به راه افتادم . به دلیل اینکه ساعت روشنائی هوا دستم نبود و هم نمی خواستم تو تاریکی برم بالا یه کم از همیشه دیر تر شد. با کلی پیچ و تاب ماشین رو پارک کردم. هدفن ها رو گذاشتم تو گوشیم و دستگاه ام پی تریم رو روشن کردم و ۶:۲۰ استارت زدم به سوی یه روز به یاد ماندنی. همیشه کوچه و پس کوچه های اسفالتی درکه اخمام رو تو هم می برد ولی دیروز کمتر از همیشه متوجه سختی و یکنواختیش شدم.

نم نمک برای خودم بالا می رفتم و کلی حال می کردم. ام پی تریم نمیدونم چرا هنگ کرد و دیگه نمی خوند . هوا فوق العاده بود. دلچسب و زیبا . یکم شلوغ بود ولی اصلا حواسم به هیچی نبود . گاهی اوقات گامهام رو سست و گاهی محکم تر بر میداشتم. وقتی سربالائی نفس می رسیدم به خودم میگفتم آّها یه قدم دیگه تمومه یهو فکر کردم واقعا زندگی هم همینطوره ها وقتی احساس میکنی دیگه رمق ادامه دادن نداری و دیگه نمی تونی فکر کنی اگه و فقط اگه یک گام به سوی جلو برداری همه تاریکی های و سختی ها کم رنگ و کم رنگ تر خواهند شد.  به ازغال که رسیدم هم گفتم برم تو نرم تو آخر هم نرفتم و به سوی پناهگاه ادامه دادم .

یادم نیست بهتون گفتم یا نه . استاد عرفان ما در یکی از کلاسهاش اصرار بر این داشت که خدا را به خاطر همه چی شکر کنیم . و این شکر گزاری را به صورت ریز در اعضای بدن ببریم چرا که با قدرت شکر قدرت اون عضو و سلول و یا اون صفت بیشتر خواهد شد. من هم همین کار رو کردم . هر گامی که بر می داشتم از خدا تشکر میکردم برای اینکه سالمم . برای اینکه چشمام می بینه . برای اینکه می تونم نفس بکشم برای .... و برای اینکه همیشه با منه و تنهام نمی ذاره .

از ازغال تا پناهگاه یه دنیای دیگه س من تمام قشنگی درکه رو فقط به خاطر اون یه تیکه دوست دارم هنوز بکره بکره . به دور از هر سر و صدائی . فقط زیبائی هست و عظمت کوه . من که حسابی حال و هوام عوض میشه . فکر کنم طبیعت پیوندگاهم رو جابه جا میکنه و می برتم تو آگاهی سمت چپ.

خیلی تشنم بود متاسفانه هیچ آذوقه ای بر نداشته بودم حدودا ۳۵ دقیقه مونده به پناهگاه برگشتم. ازغال دو تا چای سفارش دادم و با چند تا خرما گرسنگی و تشنگیم رو بر طرف کردم . هوای توپ با منظره زیبای دره که قهوه خونه ازغال بهش مشرف بود کلی به آدم طراوت زندگی میداد.

برگشتنی خیلی شلوغ شده بود البته نه به شلوغی روزهای تابستان . برام جالبه که یه سری با اون سر و وضع اصلا برای چی کوه میان ؟ خوب این همه تفریح گاه !!!

متاسفانه دوباره پاهام تاول زد .جالبه روی انگشتام تاول می زنه!! ولی به این همه خوشی می ارزید. اولین تجربه کوهنوردی تنها شکل گرفت.  و بهترین تجربه کوهنوری من در این چند سال بود.

لذتم وقتی کامل شد که کل اتوبان نیایش و یادگار رو با سرعت ۱۴۵ اومدم . بعد هم یه دوش آب گرم و دراز کشیدن تو آب گرم برای چند دقیقه  ارامش وصف ناپذیری بهم داد.  احساس کردم دوباره شارژ شدم و تمام نیروها برگشتن. یه حس خوب که با سر خوردن تو رختخواب نرم کامل شد.

بعد هم صبحانه با نون و شیر داغ من رو سرشار از نیروی جوانی و سازندگی کردبه خاطر همین تصمیم گرفتم خدای نکرده یه گذری به کتابهای دانشگاهم بندازم. بعد هم یه سلام و علیکی با جناب کاستاندا و کتاب آتش درون ایشون. بعد هم تلویزیون و فیلم سینمائی و خلاصه  یه تعطیلات یه روزه خوب سپری شد.

امیدوارم شما هم تعطیلات آخر هفته خوشی رو گذرانده باشید .

/ 25 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شهرزاد

سلام بهار جون جون اومدم که بدونی تو رو يادم نرفته.

حریر

چه باحال ...

ازيتا مامان آرتين

کجايی رفيق. خبری ازت نيست.

شيما

بهار خانوم گلم من به روزم ومنتظر قدمهاي هميشه سبزت عزيزم.

سارا (دختر مهربون)

سلام مهربون اسمون من يه ستاره کم داره و همچنان منتظرت می مونه زودتر بيا گلم

سارا (دختر مهربون)

در دستان ابي اش شاخه گلي به رنگ خورشيد اشيانه كرده به ياد لحظه هاي سبزي كه ديگر فنا شده بود مي دانست اشيانه كردن خورشيد در قلبش نشانه خوبي است او منتظر بود نويد يك تولد دوباره.

سارا (دختر مهربون)

به جاي دسته گلي كه فردا بر سر مزارم مي اوري امروز با شاخه گلي شادم كن. به جاي سيل اشكي كه فردا برايم خواهي ريخت امروز با تبسمي كوچك به من شادي ببخش. به جاي ان متن هاي تسليتي كه برايم مي نويسي همين الان با پيامي مهر اميز و كوچك مرا خوشحال كن. گل من ، امروز به تو نياز دارم نه فردا.

نيلو فر آبی

سلااااااااام بی مرام بی معرفت خيلی بدی تو دلمو شکستی حالا ديگه صد تا آپ هم که می کنی خبرمون نمی کنی

باران پاييزی

سلام وبلاگ قشنگی داری اين مطلبی که نوشتی فوق العاده هستش ما اکثرا فکر می کنيم وقتی می خواهيم بهترين روزارو بسازيم بايد با کسي باشيم که خيلی برامون عزيز ولی راست مي گی مهم اينکه از اون لحظات درست استفاده بشه و بشه درست شکر کرد اميدوارم هميشه و همه روزات خوشايند و زيبا بشان

شيما

سلام بهار عزيزم چطوري خوشمل خانوم؟ بهار جونم من به روزم ومثل هميشه منتظر تو گلم هستم.