کما

الان دقیقا دارم تو کما به سر می برم. یه هاله ای مثل بادکنک منو درون خودش گرفته . یه دیوار شیشه ای بین خودم و بقیه احساس میکنم . من مردم ! کسی که حق نداشته باشه اون طوری که دلش میخواد زندگی کنه فقط یه مرده متحرکه !
چهارشنبه خواهرم اس ام اس داد که بهش زنگ بزنم. چون معمولا ما تا کاری باهم نداشته باشیم سراغی از هم رو نمی گیریم به محض دیدن بهش زنگ زدم. بهش گفتم چی شده؟ گفت هیچی میخواستم حالت رو بپرسم. دیگه مطمئن شدم یه چیزی شده . گفت : مامان تصادف کرده ! دیگه بقیه حرفاش رو نمی شنیدم . گوشی تو دستم یخ زده بود. بیچاره هی می گفت چیزی نیست الان سی تی اسکنه . حالش خوبه.
با توجه به اینکه می دونن رو مامانم چقدر حساسم و می دونستم حتما اتفاقی افتاده که خبرم کردن. همش مامان رو تو اتاق سی سی یو بایه دنیا دستگاه تصور می کردم. با هماهنگی مدیرم. ماشینم رو تو پارکینگ شرکت گذاشتند و با ماشین شرکت منو تا دم بیمارستان رسوندن. از دیدنش روی تخت ! حسابی حالم خراب بود!  از عکس و اسکن و سونو همه چی خلاصه در شد و بردنش تو بخش سی سی یو به خاطر قلبش. یه پرتقال هم روی سرش سبز شده بود که به خاطر خروج مایع میان بافتی بود.
همه ی اینها به کنار میدونید قسمت دردناک قضیه وقتی بود که مامان به من گغت: هیچ وقت مرگ تون رو از خدا نخواین . من چند روز پیش که تو این کارا رو می کردی گفتم خدا مرگم رو برسون نبینم این دختره بره تنها زندگی کنه !!!!
پتک محکمی تو سرم خورده شد. منگ و گیج بهش لبخند زدم . خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است . دست و پام رو جمع کردم و رفتم پایین تو قسمت انتظار. خواهر بزرگترم با خنده گفت. از موقعی که تو خواستی بری به دلم بد افتاده بود . میدونستم یه اتفاقی می افتاده !
جالبتر دوسته صمیم هم این نظر رو داشت! میگفت حتما باید یه اتفاق می افتاد تا تو می فهمیدی !
من تا حالا چقدر احمق بودم که انتظار داشتم اطرافیانم منو بفهمن. اتفاقی نیفتاده که ! این وسط زندگی تباه نشده . من چقدر پر رو و خودخواه هستم به خاطر اینکه می خوام برای خودم زندگی کنم و چقدر سرکش شدم به خاطر اینکه نمی خوام عروسک خیمه شب بازی بقیه باشم!
واقعا که عجب آدم مزخرفی هستم من . سکوت سکوت و سکوت! دیگه دلم نمیخواد با کسی حرف بزنم . چون حرفهای من چرت و پرته . بقیه حق دارند بقیه راست میگن.
یه اتفاق که ممکن بود هر زمان دیگه بیفته . چقدر راحت گردن من رو گرفت. اینگار میخواستم کار خلاف شرع کنم. یا گناه نا بخشودنی رو مرتکب بشم.
باشه من دیگه حرفی برای گفتن نخواهم داشت و دیگه مثل آدمهای ابله کاری رو که میخوام بکنم رو به زبون نمی یارم که این همه عقوبت گریبانگیرش بشه.
نمی دونم اینا از زندگی تجردی من چی برداشت کردن. اینکه بخوام پاتوق درست کنم؟ کاشکی شعورشون اینقدر می رسید که من فقط یه چهاردیواری میخوام که تنها باشم و این همه بد بختی که رو سرم ریخته رو بچینم و یه جوری سر و سامونش بدم.
دیگه هیچی برام مهم نیست. این وسط یه ترس لعنتی مونده . اونم مثل برفای زمستون ذوب میشه.
دفعه بعد دیگه تو بوق و کرنا نمی زنم من دارم میرم. طوری میرم که کوچکترین اثری ازم باقی نمونه . تازه معنی زنده به گور کردن رو می فهمم. زنده زنده خفه شدن رو. اینکه تمام تلاشت رو بکنی تو باتلاق گذشته فرو نری. تمام تلاشت رو بکنی که به آینده نگاه کنی و ... 
من همه کار کردم که به این دوره نکبت که آدمهای عاقل بهش میگن افسردگی نرسم. همه کار کردم به همه چی چنگ زدم. ولی رسیدم. حالا موجودی درون منه که فقط میخوام با اون حرف بزنم  . چون مفهمه من چی میگم. صداش هم برام غریبه نیست. اولین بار که صداش رو شنیدم  فکر کنم دوهفته پیش بود. داشتم سکته میکردم و تا صبح نخوابیدم. ولی الان بیشتر از همیشه بهش احتیاج دارم.


/ 12 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

سلام خانومی امروز چطوری؟ منتظر خبرهای بهتر هستم! اصلا اميدوارم يهو اسنقدر اتفاقهای خوب خوب برات بيفته که قوت نکنی بيای بنويسی شاد و سلامت و موفق باشی! به خدا می سپارمت

خانم خونه

سلام خانومی خوبی ؟ ايشالله حال مامانت بهتر ميشه و همچنين حال خودت عزيزم . من اولين باره ميام اينجا ولی ميخوام که از اين به بعد بيام. اگه آدرست رو عوض کردی ما رو هم در جريان بزار. ایمیلم رو نزاشتم چون کامنت دونيم تاييديه اونجا راحت تری

شيما

سلام عزيز دلم آنقدر خودت را اذيت نكن.بهار جونم زندگي هميشه اين روي بدش را نشانت نميده مطمئنا روي زيبايي و قشنگي هم داره گلم. اميدوارم و از صميم قلب از خداي بزرگ و مهربون ميخوام كه كمكت كنه تا تو گل زيبا به تمام آرزوهاي زيبايت برسي و بتواني با تمام وجود احساس خوشبختي كني.دوست عزيز و گلم مواظب خودت باش و راهي رو برو كه دلت بهت ميگه نه ديگران.

ليلی

بگذرد اين هم...يه روز ميرسه که خودت هم برای خودت غريبه ميشی..

مسعود

سلام خيلی ناراحت شدم از اتفاقی که افتاده. خدایا به حق تموم بنده هایی که دوستشون داری و نمی خوای از دست بهترینا بگیریشون به این مادر سلامتی عنایت کن امین. ببين بهار جون عزيزم گلم خانمی من می دونم تو تو چه شرايطی هستی شرايط مشابه به نزديک ترين کسم. ولی ببين الان کجاست؟ امريکا با تحصيلات عالی يه همسر مهربونتر از گذشته داره يه پسر گل جیگر منه انقدر دوسش دارم. هیچ وقت برای بلند شدن دیر نیست. کسی که زمین میشینه اگه بخواد بلند نشه نمی تونه به زندگیش برسه. ادم وقتی از یه کوهی بالا میره وقتی یه سنگی زیر پاش میلغزه دیگه پا رو اون سنگ نمیذاره پس دور م رو خط بکش و یه راهی رو برای صعود بهتر پیدا کن. صعود به قله پشت کار می خواد باید رفت تا به خوشبختی رسید کسی نشسته تا خوشبختی بهش برسه باید رفت . من دوست دارم و بهترين زندگی رو برات ارزو ميکنم من يه خدا دارم که نه پيامبری داره و نه امامی و نه هيچ چيز ديگه ای که تو تنهايی هام باهاش درد و دل ميکنم ازش می خوام به دل تو هم بياد شايد بتونه کمکت کنه اگه کاری از دست من بر مياد بهم بگو برات بکنم به اميد روز های خوووووووووووووووووووب

مهيار

سلام 1- برای مادرت خیلی متاسفم انشا الله زودی خوب میشه 2- بچه خجالت نمیکشی میخوای بری تنها زندگی کنی ؟؟ مگه خونه خودتون چه شه ؟ پولت زیادی کرده ؟؟ 3- مامان منم تصادف کرده بود اتفاقا الان دوهفته ای میشه -- البته با ماشینش زده بود به یه ماشین دیگه -- چرا ؟؟ -- اعصابش خورد بود - چرا؟ داداشم که قضیه اش رو میدونی زده بود تمام وسایل خونه رو خورد کرده -- از مبلمان گرفته تا تلویزیون و کامپیوتر و ظبط و .... یه دو سه میلیونی خسارت زده ، با مرام... 4- مادرم همیشه بهم میگفت مهیار همیشه دعای خیر کن ، قدیمی ها اعتقاد داشتند که یه مرغی در جهان هست به نام "مرغ آمین" که هروقت دعایی میکنی ممکنه از راه برسه و دعات همون موقع برآورده بشه ، پس دعای خیر کن 5- از خبر شنیدن شروع دوباره ات هم خیلی خوشحال شدم ، هیچی بهتر از یه هم زبون برای آدم نیست... امیدوارم که همیشه موفق باشی با دعای خیر

سيمين

سلام بهار جون .براي مادرتون خيلي متاسفام . تو دختر قوي هستي . سعي كن اين مشكلاتو هم تحمل كني . بالاخره يه روزي مي رسه كه اونجور كه مي خواي ميشه . مطمئنم

دكتر مجتبي كرباسچي

سلام با " اشعار متنوع عاشقانه به مناسبت " والنتاين" از شاعران نامي و " گلدون دل ِ نازك و دیوونه من " ( دلنوشته قبلي ) بروزم منتظر حضور سبزتان هستم " صاحبدلان "

نيلوفر آبی

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من بالاخره آپ کردم ..... چیه باورت نمیشه پس بیا وببین چه کردم (2 دقیقه باید صبر کنی تا بالا بیاد اگه نیومد توی آرشیو روی بهمن 1386 رو کلیک کن باشه؟) بدو بیا منتظرتماااااااااا