يه روز ديگه

 دیروز سومین تور انفرادی کوهنوری رو گذروندم . صبح ساعت ۶ بود که میدون رو به قصد پنگچال ترک کردم ۸ اونجا بودم . هوا فوق العاده بود ملسه ملس. نه گرم و نه سرد. قشنگی درختای پائیزی تو مسیر و سنگهای محکم و پا برجا هم که دیگه تعریف نداره . دفعه های پیش برای اینکه مسافت خستم نکنه شروع کردم به تشکر ایندفعه برای این که یه تغییری ایجاد کرده باشم رفتم سراغ سنگها . صخره هایی که در هم پیجیده شده بودند. احساس میکردم اگه خوب دقت کنم می تونم صداشون رو بشنوم . زمانی که باد لابه لاشون می پیچه . زمانی که عناصر طبیعت با هم جشن می گیرن . آب از سفریهایی که کرده وقتی از آبشار سرازیر میشه میگه . درخت از مرگ ها و تولدهایی که داشته و کوه از استقامت و مقاوت و از روزهای کهنی که گذرونده براشون میگه . با هم به جشن و پایکوبی می پردازند و دست در دست هم یه حس لطیف و زیبائی رو ایجاد میکنند که به شکل شور و هیجان در وجود امثال من تزریق میشه. وقتی پاهام رو روی سنگها می گذاشتم به این فکر میکردم که چند هزار گام از اونها گذشتند و چی شد که اونا هنوز محکم و پابرجا هستند. تغییر شکل میدن ولی تو ماهیتشون هیچ اثری گذاشته نمی شه.  صخره ها رو نگاه میکردم. چقدر با عظمت و پر شکوه. چقدردلم میخواست میرفتم تو شون مثل این فیلمها. یهو آدمها میشن جنس یه چیزی . تو کتابهای کاستاندا خوندم که تو مراحل آموزشش تونسته چنین کاری رو انجام بده . عشق و حالم زمانی کامل شد که آهنگهای آرش یوسفیان رو گوش می دادم.

وفتی که می رفتیم با پای پیاده

گفتی فقط یادت باشه یه دوستی ساده

هیچ  حسی نباشه  هیچ عشقی نباشه

یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده

این بارون چشمام تمومی نداره   آخه دلم برای تو یه بی قراره

گفتی نمی خوامت      عاشقت نمیشم      گریه هاتم دیگه برام فایده نداره

دیدی که عاشقت کردم          خودت گفتی که فکر نمی کردم        اینطوری عاشقت بشم

ولی دیدی که عاشقت کردم   اما من واسه تو  می مردم   دوسم نداشتی غصه می خوردم

آخرش دل تو رو بردم        گفتی منو میخوای چیکار      تنها برو هرجا میخوای    برو

این یکی از ترانه هاش بود.  اون یکی نیمکت خیس و اون یکی ای دل من . من هر سه تاش رو خیلی دوست دارم مخصوصا اینی که براتون نوشتم . جالبه که یاد کس خاصی نمی افتادم ولی یه حسی بهم میده. شاید یه درد مشترک. نمی دونم !!

تازه بیشتر از همه جاش تیکه رو دوست دارم

دیدی که عاشقت کردم          خودت گفتی که فکر نمی کردم        اینطوری عاشقت بشم

پلنگچال وقتی از ارتفاع به پائین نگاه می کردم یه حس غرور خاصی داشتم . دوست داشتم سرم رو بالا نگهه دارم و نفس عمیق بکشم. بعضی وقتها احساس میکنم یه اتفاقی داره بهم نزدیک میشه. اما نمی دونم چی ؟ ولی حسش میکنم؟   میتونه یه آشنائی باشه. می تون این باشه که از اون بالا شوت شم پایئن (چون وقتی میرم تو حسی خیلی تلو تلو میخوردم) و می تونه شروع یه تحول دیگه باشه . شروع کنار اومدن با تنهائی و ساختن یه دنیای زیبا از اون .

بگذریم.

خیلی دلم میخواد کوهنوردی رو حرفه ای ادامه بدم . مخصوصا که از آدمهای متغییرالشخصیتی که میان اونجا  واقعا خوشم نمی یاد. از هر قشری با هر سر وضعی . افتضاح بازاریه برای خودش . خوب چرا کوه ؟ این همه جای دیگه فکرش رو بکنید طرف ۱۰ صبح داره میاد کوه تازه با خودش چادر اورده چادر بزنه+ یک کیسه تنقلات که زباله همه ش رو هم جا میذاره.  همه چی رو به ....... می کشند. باید کم کم سعی کنم توان جسمیم رو ببرم بالا و علی الرغم اینکه عاشقه یه تیکه ازغال تا پلنگچال هستم . یه جائی دیگه رو انتخاب کنم که خلوت ترباشه. مثل داراباد یا گلابدره. اگه گروه کوهنوردی مبتدی سراغ داشتین بهم بگین لطفا.

/ 37 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا(دختر مهربون)

سلام گلم نمیای اسمونم منتظرما دنیا را برایت شاد شاد و شادی را برایت دنیا دینا ارزومندم

شيما

بهار خانوم من به روزم پيشم بيا

هيچکس

خوشهال شدم که شما به وبلاکم سر زديد باز بييايد ممنون ميشم

شيما

بهار خانوم عزيزم من به روزم و منتظر تو عزيزم هستم

شیوا

کجاييی بهار جون اين هفته جمعه به يادت بودم .گفتم حتما رفتی کوهنوردی و حسابی داری خوش می گذرونی . زودی بيا و تعريف کن .

شيما

سلام بهار خوشملم كم پيدا شدي بهار جونم من به روزم و منتظر تو عزيزم هستم

سوسنستان

سلام کوه جای قشنگ و کوهنوردی تفريحی جذاب موفق باشيد

شيما

سلام ميايي جشن تولدم؟؟

يه مرد اميدوار

و می تونه شروع یه تحول دیگه باشه . شروع کنار اومدن با تنهائی و ساختن یه دنیای زیبا از اون...

شيما

سلام بهار جونم من به روزم و منتظر تو عزيزم هستم.